يا بدي..!
تنها مي دانم توئي كه مي ماني برايم، هرلحظه !
لحظه لحظه هايم مي گذرندو اگر تو نباشي ،من نيز نيستم ،شايد باشم ولي هيجم .
من ،بي تو ،يعني تهي، يعني خاموشي.
يا دليل المتحيرين و يا جارالمستجيرين...!
تو مرا ياري كن!
لحظه هايي كه در منجلاب زندگي غرق شده ام و خود مي دانم يا ..نمي دانم
لحظه هايي كه مي رسم به ته كوچه هاي بن بست ،كه راهي براي بازگشتي نيست و پيدا نمي شود
يا اكرم الاكرمين...!
تو مرا بخاطر بياور
لحظه هايي كه آنقدر فراموشت ميكنم كه فراموش مي شوم
از من مگذر حتي به اندازه يك چشم بر هم زدن
كه يك لحظه پر است از زمان ها ي كوتاه كوتاه،واگر در اين درنگ تو نباشي و كوتاهي بكنم ...واي من
آنچنان محتاج بودنت هستم كه هم اكنون ..
روح من سرشار از تمنا ي تو پر ميشود هر آن ،پس دست تمنايم را تو بفشار كه آرامش دهنده فقط تويي!
يا من لا حول ولا قوة الا به ...!
زندگي ام را تو اراده گري پس اراد ه كنم تا باشم و بمانم آنچنان كه بايد.!
سكوتم را تو بشكن كه محتاج شكستن تو ام!
هرم وجودت را به من ببخش كه فقط گرماي تو ،وجود يخ زده ام را آب مي كند!
ترس بي توبودن آزارم ميدهد فراوان ،
ميداني كه دريايي ،پس بگذارتا اين جوي كوچك برسد به تو. جاذبه ات رااز من مگير
بگذار همانند درختي بمانم كه در هر لحظه دست نيازم به سوي تو باشد چه هوا خوب باشد چه طوفاني
بگذار همانند ستاره هميشه نگاهت كنم و عاشقانه برايت چشمك بزنم چه ديده نشوم و چه پر نور شوم.
يا ستارالعيوب...و يا مقيل العثرات..!
چقدر بزرگي...آنقدر كه با اينهمه عيب و زشتي باز هم مي پذيريم و مي نيوشيم.
ايمانم را قوي تر كن تا با قوت بيشتري صدايت كنم و بپرستمت!
يا طبيب القلوب..!
بگذار خط خطي هايم را فقط تو بداني و بس
دلتنگي هايم را تو آرام كن كه فقط تو قدرت هر كاري داري و تنها تو مي تواني!
چه نت زيبايي ميشود از تو گفتن و براي تو خواندن
بگذار برسم به نهايت وجودت ،ميخواهم رسيدن را بازگو كنم و آنچنان كه هستي بخوانمت
يا اسمع السامعين و يا ابصر الناظرين..!
مرا كمكم كن
صادقانه كمكت را خواستارم در لحظه لحظه هايم
چه خوب و چه .....
چه زيبا مي توان از تو سرود و با تو عاشق شد،بود و ماند...
.
يا اقرب من كل قريب و يا احب من كل حبيب و يا اغني من كل غني ويا اراف من كل روف!.
تنها تو بمان که ماندنی ترین توئی...!
.
+ سخن دل از :اون یکی در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت
21:44 |