تبليغاتX
یادگار دوست
به نام دل ...

ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر بر همه مادران عزیر و زحمت کش مبارک باد

مخصوصا مادر خوب و مهربون خودم  و اون یکی


مردي مقابل گل فروشي ايستاده بود و ميخواست دسته گلي
براي مادرش که در شهر ديگري بود سفارش دهد تا برايش پست شود.وقتي از گل فروشي خارج شد، دختري را ديد که روي جدول خيابان نشسته بود و هق هق گريه ميکرد. مرد نزديک رفت و از او پرسيد: دختر خوب چرا گريه ميکني؟دختر در حالي که گريه ميکرد، گفت: ميخواستم براي مادرم يک شاخه گل رز بخرم ولي فقط 75 سنت دارم، در حالي که گل رز 2 دلار ميشود. مرد لبخند زد و گفت: با من بيا، من براي تو يک شاخه گل رز قشنگ ميخرم.وقتي از گلفروشي خارج ميشدند، مرد به دختر گفت: مادرت کجاست؟ ميخواهي ترا برسانم؟دختر دست مرد را گرفت و گفت: آنجا و به طرف قبرستان اشاره کرد.مرد او را به قبرستان برد و دختر روي يک قبر تازه نشست و گل را آنجا گذاشت. مرد دلش گرفت و طاقت نياورد، به گل فروشي برگشت، دسته گل را گرفت و 200 مايل رانندگي کرد تا خودش دسته گل را به مادرش بدهد...

+ سخن دل از :این یکی در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 11:48 |
به نام دل ...

ماهاتما گاندي ميگويد:
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد:
سياست بدون شرف

لذت بدون وجدان
پول بدون كار

شناخت بدون ارزشها
تجارت بدون اخلاق

دانش بدون انسانيت
عبادت بدون فداكاري

 

+ سخن دل از :این یکی در شنبه نهم تیر 1386 و ساعت 20:22 |
به نام دل ...

كاش ميدانستي، بعد از آن دعوت زيبا
به ملاقات خودت
من چه حالي بودم
خبر دعوت ديدار، چو از راه رسيد
پلك دل باز پريد
من سراسيمه به دل بانگ زدم
آفرين قلب صبود، زود برخيز عزيز
خاطرم را گفتم: زودتر راه بيفت
هر چه باشد، بلد راه تويي
ما يك عمر بدين خانه نشستيم وتو
تنها رفتي
بغض در راه گلو گفت:
مرحمت كم نشود
گويا با من بنشسته دگر كاري نيست
جاي ماندن چون دگر نيست،
از اينجا بروم
مژده دادم به نگاهم، گفتم:
نذر ديدار قبول افتاده است
و تپش هاي دلم را گفتم:
اندكي آهسته، آبرويم نبري
عقل، شرمنده به آرامي گفت:
راه را گم نكنيم!!
خاطرم خنده به لب گفت: نترس
نگران هيچ مباش
سفر منزل دوست،
كار هر روز من است
چشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد
...
وه چه روياي قشنگي ديدم
خواب، اي موهبت خالق پاك
خواب را دريابم
كه تو در خواب، مرا خواهي خواست
كه تو در خواب، مرا خواهي خواند
و تو در خواب، به من خواهي گفت:
تو به ديدارمن آ
آه، كاش ميدانستي
بعد از اين دعوت زيبا به ملاقات خودت
من چه حالي دارم
پلك دل باز پريد
خواب را دريابم
من به ميهماني ديدار تو مي انديشم...

 

+ سخن دل از :این یکی در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 0:0 |